سارا و ثنا جانسارا و ثنا جان، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره
محمدسبحان جانمحمدسبحان جان، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

♥دوقلوهای من سارا وثنا♥و داداش کوچولوشون محمدسبحان

عکس...عکس...عکس

سلاممممممممممم.    ما اومدیم با یه عالمه عکس خوشجلللللللل به من میگن سارا نازگللللل خوابالو آخخخخخخخخخخخخ چه حالی میده پاتو بندازی رو آبجی   ببینین  مامانی چه لباس خوشگلی واسمون خریده ببینین زور من بیشتره پامو انداختم رو آبجیییییییی فکر کردی چیییییییییی منم زورم زیاده هاااااااااا وای که چقدر ناز میخندی عسل مامان           ...
29 مرداد 1391

تولد بابایی

بابایی جونی تولدت مبارکککککککککککک ما دوقلوها خیلی خوشحالیم که تو تولد 28 سالگی بابایی حضور داریم و سعادت بزرگی نصیبمون شده این یه کارت پستال هست از طرف ما دوقلوها این کارت پستال از طرف مامانیه اینم 3 تا گل خوشگل تقدیم به بهترین بابای دنیا.یکیش از طرف مامانی دو تاشم از طرف سارا و ثنا بابایی ببین چه کیک خوشگلی ما و مامانی برات آوردیم اینم یه کادوی نااااااااااااز از طرف سارا و ثنا به بابایی عزیزمونننننننننن ...
20 مرداد 1391

عکسهای جدید دوقلوها

سارا و ثنای عزیزم این عکسها رو به خاطر آنا جون میذارم که از شهرستان منتظره که ببینتتون که خیلی خیلی دلش براتون تنگ شده.امیدوارم از دیدن این عکسها لذت ببره چون الان یه ماهه که شماها رو ندیده آنا جون.ببین چه ناز خوابیدم. ببین چه توپول شدیممممممممم آخخخخخخخخخخ مامان فدای اون هیکل قشنگتون بشه   ببین آنا جون دوتامون هم زبونمو درآوردیم بیلووووووون   اوااااااااااا   پستونکو بده بیاااااااااااااااد اییییییییییییی مامانی قربون اون لبخندت بشه جیگرمممممم   آنا جون ببین زبون درازی هم بلد شدم تازگیاااااااااااااااااااا آنا جو...
19 مرداد 1391

اولین زیارتتون

جوجه های مامانی من و بابایی شما رو ،روز سه شنبه برای زیارت حضرت عبدالعظیم بردیمتون   شما دو تا گل نازم خیلی نا آروم بودین .از خود سید الکریم خواستیم که شما آروم بشین الان که دو روز از زیارتتون میگذره خداروشکر خیلی آروم شدین و حضرت عبدالعظیم خیلی بهمون لطف کرد و حاجتمونو داد. ...
19 مرداد 1391

عکس های سارا و ثنا

این عکسای روزای اول سارا خانومه که روزی بود که اولین بار بردیمش حموم!! این عکس دوتاتونه که خونه آنا جون لالا کردین اینم ثنا جونمه     اینم سارا خانوم   اینم عکس دو تا تونه که همیشه مثل همدیگه میخوابین   ...
17 مرداد 1391

به دنیا اومدید ولی ...........

عزیزای مامان به دنیا اومدنتون هم با استرس بود بابا بزرگ مریض شده بود و چند روزی بیمارستان بود که استرس زیادی داشتم به خاطر این قضیه به خاطر همین شما دو تا کوچمولو 20 روز زودتر به دنیا اومدید یعنی 19 اردیبهشت ساعت 23:55 اونوقت بود که خدا دو تا فرشته کوچولو بهم داد ولی عشقای مامان چون شما 3 هفته زودتر به دنیا اومدید هم وزنتون کم بود هم دستگاه های داخلی بدنتون کامل نشده بود و باید مدتی تو دستگاه میموندین سارا خانوم وضعش بهتر بود و زودتر مرخص شد ولی ثنا جونم یه کمی ریه هاش دیر خوب شد بعدشم اینکه سارا خانوم شما یه کم زردی داشتی که خداروشکر اونم خوب شد خلاصه ماجرا اینکه بالاخره بعد از 1 ماه تو بیمارستا...
13 مرداد 1391

یه شوک وحشتناک

اواسط بهمن ماه بود که شما دو تا وروجک 20 هفته بودین و یه سری آزمایش انجام داده بودم برای سلامت شما. جواب آزمایشو یه کم دیر گرفتم چون رفته بودم خونه آنا جووووووون.وقتی که برگشتم جواب رو با بابایی گرفتیم و رفتیم مطب خانوم دکتر .همینطوری نشسته بودم و منتظر بودم ببینم خانوم دکتر چی میگه. خانوم دکتر با یه کم عصبانیت به من گفت خیلی دیر اومدی کجا بودی تا حالا؟بهش گفتم که رفته بودم مسافرت.اونم خیلی عصبانی شد و بهم گفت میدونی چی تو آزمایش نوشته؟ نوشته دوقلوهای شما سندروم داوون دارن یعنی مونگولیسم!!! واااااااااااااااای منو میگی نمیدونستم چیکار کنم .حالم خیلی خراب بود.نه میتونستم گریه کنم و نه میتونستم حرف بزنم . فقط ب...
13 مرداد 1391

تو 13 هفتگی فهمیدم دوقلو هستین

عزیزای من تو 13 هفته بودم که با بابایی رفته بودیم سونوگرافی  که جنسیت نی نی رو بفهمیم که دکتر سونوگرافی گفت میدونین دو تا نی نی دارین ؟ من و بابایی خشکمون زده بود.قند تو دل بابایی آب شد وقتی فهمید چون بابایی خیلی دوست داشت نی نی هاش دوقلو باشن که به آرزوش رسید ...
13 مرداد 1391